قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
512
درة التاج ( فارسى )
ما يتوقّف عليه وجود الشّيء [ و ] وجود شيء به او واجب شوذ ، و ناقصه آن است كى جنين نباشد . و شرائط و زوال مانع داخل باشند در تامّه ، جه مانع جون زائل نشوذ وجود به نسبت با آنج علت او فرض كردهاند ممكن باشد ، و جون نسبتش با [ ا ] و امكانى باشد بىترجحى « 1 » بس نه عليت باشد ، و نه معلوليت . و معنى دخول عدم در عليت آن نيست كى عدم جيزى مىكند بل كى معنى آن است كى عقل جون ملاحظه وجوب « 2 » معلول كند حاصل نيايد بىعدم مانع . و تقدّم اين علّت بر معلول او تقدّمى ذاتيست ، نه زمانى . جه معلول در حال بقاء او اگر معلل باشد بعلّتى تامّه كى موجود باشد بيش ازو بر وجهى كى علت او باشد در حال وجود او ، و موجب وجود او باشد بعد از انقضاء و عدم او ، احد امورى « 3 » لازم آيذ كى همه باطل است ، جه ايجاب علّت معلول را اگر عبارتيست از وجود معلول بعلّت ، بس اتصاف او بمؤثريت در حال عدم او نباشد ، و الّا معدوم علّت تامهء موجود باشد ، و بطلان او ظاهرست . و نه در حال وجود او نيز ، جه تأثير او در معلول حينئذ يا در حال وجود معلول باشد ، يا در حال عدم او ، يا در حالى ثالث - كى در ان نه موجود باشد ، و نه معدوم . امّا اوّل اقتضاء مقارنهء وجود علت كند وجود معلول را ، و اين خلاف مفروض است ، و با اين همه نفس مطلوب ماست ، و اما دوّم لازم آيد ازو جمع ميان وجود معلول و عدم او ، جه ما سخن بر آن تقدير ميگوئيم كى ايجاب علت معلول را عبارتيست از وجود معلول به علت ، بس وجود متحقّق شود به جهت تحقّق تأثير ، و عدم متحقّق شوذ كى مفروض است . و اما ثالث حصول واسطهايست ميان كون الشّيء موجودا و كونه معدوما و اين بيّن البطلان است . و اگر ايجاب معلول ( و ) علّت را عبارتى از آن نباشد ، - ( بل ) عبارت
--> ( 1 ) - بر ترجّحى - اصل - م . ( 2 ) - و جون - اصل . ( 3 ) - أحد امورات - اصل .